تبلیغات
یا صاحب الزمان (عج)
Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی
دعای فرج
04:36 ب.ظ
1021
ان الحسین مصباح الهدی و السفینه النجاه
 
دستگیری و نجات گمراهان کار حسین ( علیه السلام ) است . این تعبیر زیبایی که ظاهراً از پیغمبر اکرم (صلی االله علیه و آله ) است که " إنَّ الحسینَ مِصباحُ الهُدی و سَفینهُ النِّجاه " چقدر زیباست ! سفینه نجات به تعبیر ساده آن قایقی است که غریق را نجات می دهد . یک وقت است که در دریا افتاده ای و خودت به چیزی متمسک می شوی و بیرون می آیی ؛ اما یک وقت هست که کسی دستت را می گیرد و بیرون می کشد ؛ این « قایق نجات » است . یعنی کسانی دارند غرق می شوند و از وادی انسانیّت و الهیّت خارج می شوند ، دست هایشان را میگیرد و بیرون می کشد . قایق نجات کارش همین است دیگر ! یعنی نمی گویید دستت را به من بده ، بلکه خودش دست غریق را می گیرد و از ورطه ی هلاکت بیرون می کشد .
( این مباحث تمامی از دروس عالم ربّانی ، آقا مجتبی تهرانی جمع آوری شده است .)
د خلیلی گفته : 
 گفته شد کار قایق نجات این است که نمی گوید دستت را به من بده ، بلکه خودش دست غریق را می گیرد. حالا اگر غریقی هرچه ناجی می خواهد او را بگیرد و نجاتش دهد خودش دستش را می کشد ، او دیگر خودش مقصر است . عبید الله بن حرّ جعفی ای طور بوده است . حسین (علیه السلام ) خودش بلند شد و آمد و گفت می خواهم تو را از این ورطه نجات دهم ، ولی او خودش نخواست . اما از آن طرف زُهیر بن قین بجلی است ؛ با اینکه در تاریخ نوشته اند که زهیر عثمانی مسلک بوده است . حسین ( علیه السلام ) پیغام داد که زهیر بیا ؛ با این که زهیر مقیّد بود که در این مسیر با امام روبه رو نشود . سرنوشت دو کاروان را به هم رسانید و در یک جا به ناچار خیام برپا شد . پیام آور حسین (علیه السلام ) آمد و گفت : یا زُهِیرُ أجِب أباعبدالله : یعنی ، ای زهیر حسین تو را خواسته است . همه جای خیام زهیر را سکوت و بهتی فرا گرفت طوری که : کَأنَّ عَلَی رؤُسِنا الطَّیر – مثل اینکه پرنده ای بر روی سر نشسته باشد ! دیگر نمی توانستند تکان بخورند . همسر زهیر سکوت جلسه را شکست ، به او گفت چه می شود که تو بلند شوی و بروی ببینی که پسر پیغمبر با تو چه کار دارد !؟ برو و حرف هایش را گوش کن و برگرد . تا این حرف را زد زهیر از جا برخاست و حرکت کرد به سمت خیام امام حسین ( علیه السلام ) ، اما در تاریخ نداریم که گفتار امام با او چه بوده است توقف زهیر در خیام امام کوتاه بود اما « فَمَا لَبِثَ أن جَاء مُستَبشِراً » عجب آماده بوده است این روح ! و چقدر زود نجات یافت و زهیر دیگر آن زهیر سا بق نیست چرا که « قَد أشرَقَ وَجهَهُ » گویی صورت او یک تلالؤ و نورانیت خاصی پیدا کرده است. دوستان ببینید وقتی یک انسانِ برتر بخواهد دستگیری و تصرف کند کند چه می کند ! البته این نکته نیز قابل توجه است که زمینه هدایت در زهیر هم مساعد بوده پس ما این زمینه را در خود ایجاد کنیم بقیه امور را به صاحبمان واگذار کنیم . زهیر دل از همه چیزش برید حتی همسرش ... من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست اما زن او نگاهی به او انداخت و گفت : عجب من هم بروم ؟ کجا بروم ؟ من منشأ سعادت تو شدم . ددر نهایت هم او و غلامشان ماندند . روز عاشورا اصحاب همه به میدان رفتند و شهید شدند ، پیکرها همه بی کفن بر خاک افتاده ، همسر زهیر کفنی را به غلام داد و گفت برو و مولایت را کفن کن . نوشته اند غلام رفت و مولایش را کفن نکرد و برگشت . همسر زهیر پرسید چرا مولایت را کفن نکردی ؟ و او گفت من چگونه مولایم را کفن کنم حال آنکه پیکر مقدس پسر پیغمبر ، بی کفن بر روی خاک است ....



طبقه بندی: امام حسین (ع)، اعنقادی_مذهبی، اخلاقی،